مشق های اشتیاق

ﺗَﻬَﺪَّﻣَﺖ ﻭ ﺍﻟﻠﻪ ﺃﺭﮐﺎﻥُ ﺍﻟﻬُﺪﯼ

آن که امشب در تب وصل خداست

سفره دار مردمان بی نواست

آن که گوید راز دل را با زمین

نیست مردی جز امیر المومنین

پُر شده گوشِ تمامی فلک

از صدای لطمه‌ی خیلِ مَلک

مرد می‌آید به سوی سجده گاه

ماه می‌گوید که بر بندید راه

در میان کوچه، بالِ جبرئیل

بسته راه رفتنِ پیرِ دلیر

کی خدای بیت! راه بیت گیر

دست ما بر دامن پاکت امیر

عالمی را غرقه در ماتم نکن

سایه ات را از سرِ ما کم نکن

یا به تنهایی مرو مولای من

یا کسی بفرست دنبال حسن

دستِ هستی شد گره بر دامنش

بادها بستند راهِ رفتنش

نوح آمد با تمام انبیا

مرتضی در ازدحام انبیا

هر یک از خیل رسل تا می‌رسید

آستینش یا عبایش می‌کشید

کی خدای بیت! راه بیت گیر

دست ما بر دامنِ پاکت امیر

ماه، پیش پاش صد چاک اوفتاد

عشق، پاره پاره بر خاک اوفتاد

می روی از عشق هم دل می‌بری

باید از نعش من اول بگذری

کاش از مشرق نیاید آفتاب

تا نبیند کس، غروب بوتراب

تا عبایِ خویش را بالا گرفت

دامنش از دامنِ دریا گرفت

در میان کوچه، کوچه باز شد

نوحه خوانیِ فلک آغاز شد

خوش خرامان، خوش قدم، خاموش رفت

هر کسی در پیش پاش، از هوش رفت

آن که راه خویش را وا می‌کند

زیر لب آرام نجوا می‌کند

کی دلِ غمدیده ام، آرام گیر

ساعتی دیگر زبان در کام گیر

تا که چشم خویش را بر هم زنی

تا لقاء الله همراه منی

صبر جایز نیست، وقت رفتن است

خسته ام دیگر، زمان خفتن است

زندگی بی یار طولانی شده

آسمان سینه، طوفانی شده

دود بود و دود بود و دود بود

گل میانِ آتش نمرود بود

حسن لطفی.

   + aydın saheli ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٦
comment نظرات ()