مشق های اشتیاق

دلم شکسته خدایا مرا اجابت کن

خوشا به حالِ دل بی شکیب بعضی ها

هزار غبطه به حال عجیب بعضی ها

نمی رود ز سرِ این پرنده ی قفسی

خیال بال و پر دل‌فریب بعضی ها

قنوت وتر ... سحر ... در جوار «شش گوشه»

طبیب حاذق درد غریب بعضی ها

نصیب همچو منی؛ مهر تربت و حسرت

برات کرب و بلا، هی نصیب بعضی ها ...

دلم شکسته خدایا مرا اجابت کن

به حق حرمت امن یجیب بعضی ها

 

به همنشینی پاکانِ کربلا رفته

گرفته چادر من، بوی سیب بعضی ها ...

فاطمه معین زاده.

 

   + aydın saheli ; ٢:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳٠
comment نظرات ()

یا رب! دعای خسته دلان مستجاب کن

بود آیا که در میکده ها بگشایند

گره از کار فروبسته ما بگشایند

 

دعاها مقبول و مقرون اجابت اسمع السامعین

شیعیانی ک مرجع تقلیدشان آقای سیستانی یا آقای وحید، یا... است امشب(قدر) هم مثل دو شب(قدر) قبل یا پنج شب متوالی گذشته، فرصت نیاز و نیایش می بینند...

التماس دعا عزیز خدا !

 

گدای صحن و سرای شهنشه نجفم

دلم هوایی ایوان طلاست این شبها

 

   + aydın saheli ; ٢:٤٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۳٠
comment نظرات ()

ما را به دعا کاش فراموش نسازند _____

سُبْحَانَکَ یَا اللَّهُ

تَعَالَیْتَ یَا رَحْمٰنُ

اَجِرْنَا مِنَ ٱلنَّارِ یَا مُجِیرُ

(Dua_mujir.mp3 (6.1MB

به نیم بوسه دعایی بخر ز اهل دلی

که کید دشمنت از جان و جسم دارد باز

تاریکم

تاریک تر از همیشه

التماس دعا شیعه ی خورشیدهای خدا!

   + aydın saheli ; ٢:۱٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٧
comment نظرات ()

ﺗَﻬَﺪَّﻣَﺖ ﻭ ﺍﻟﻠﻪ ﺃﺭﮐﺎﻥُ ﺍﻟﻬُﺪﯼ

آن که امشب در تب وصل خداست

سفره دار مردمان بی نواست

آن که گوید راز دل را با زمین

نیست مردی جز امیر المومنین

پُر شده گوشِ تمامی فلک

از صدای لطمه‌ی خیلِ مَلک

مرد می‌آید به سوی سجده گاه

ماه می‌گوید که بر بندید راه

در میان کوچه، بالِ جبرئیل

بسته راه رفتنِ پیرِ دلیر

کی خدای بیت! راه بیت گیر

دست ما بر دامن پاکت امیر

عالمی را غرقه در ماتم نکن

سایه ات را از سرِ ما کم نکن

یا به تنهایی مرو مولای من

یا کسی بفرست دنبال حسن

دستِ هستی شد گره بر دامنش

بادها بستند راهِ رفتنش

نوح آمد با تمام انبیا

مرتضی در ازدحام انبیا

هر یک از خیل رسل تا می‌رسید

آستینش یا عبایش می‌کشید

کی خدای بیت! راه بیت گیر

دست ما بر دامنِ پاکت امیر

ماه، پیش پاش صد چاک اوفتاد

عشق، پاره پاره بر خاک اوفتاد

می روی از عشق هم دل می‌بری

باید از نعش من اول بگذری

کاش از مشرق نیاید آفتاب

تا نبیند کس، غروب بوتراب

تا عبایِ خویش را بالا گرفت

دامنش از دامنِ دریا گرفت

در میان کوچه، کوچه باز شد

نوحه خوانیِ فلک آغاز شد

خوش خرامان، خوش قدم، خاموش رفت

هر کسی در پیش پاش، از هوش رفت

آن که راه خویش را وا می‌کند

زیر لب آرام نجوا می‌کند

کی دلِ غمدیده ام، آرام گیر

ساعتی دیگر زبان در کام گیر

تا که چشم خویش را بر هم زنی

تا لقاء الله همراه منی

صبر جایز نیست، وقت رفتن است

خسته ام دیگر، زمان خفتن است

زندگی بی یار طولانی شده

آسمان سینه، طوفانی شده

دود بود و دود بود و دود بود

گل میانِ آتش نمرود بود

حسن لطفی.

   + aydın saheli ; ۸:۱۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٦
comment نظرات ()

ﻣﺠﻨﻮﻥ کوچه ﻫﺎﯼ ﻏﻤﻢ ﺩﺳﺖ ﻣﻦ ﺑﮕﯿﺮ

گرچه خاکی است ولی مرقد او کعبه ماست

نام آن گرچه بقیع است ولی عرش خداست

حرم کرب و بلا جلوه‌ی بیت الحسن است

حسنیه است به هر جا که حسینیه به پاست

طالع هر که حسینی‌ست یقینا حسنی است

که حسین‌بن‌علی هم حسن دوم ماست

------------------------------------------------------------------------------------

+ یا اَبا مُحَمَّدٍ یاحَسَنَ بنِ عَلِیِ اَیُّهَا المُجتَبی یَابنَ رَسوُلِ اللّهِ یا حُجَّةَ اللّهِ عَلی خَلقِهِ یا سَیِدَناوَ مَولانا اِنا تَوَجَّهنا وَستَشفَعنا وَ تَوَسَّلنا بِکَ اِلیَ اللّهِ وَ قَدَّمناکَ بَینَ یَدَی حاجاتِنا یا وَجیهاً عِندَاللّهِ اِشفَع لَنا عِندَاللّه

   + aydın saheli ; ۳:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢۳
comment نظرات ()

ای مهربان شهر مدینه! امام من!

هر واژه ای که لایق مدحت نمی شود

هر جمله ای که در خور وصفت نمی شود

هر کس که شعر گفت نظر کرده ی تو نیست

مضمون تو به «هر کسی» قسمت نمی شود

امشب بیا و حال مرا رو به راه کن

آقا اگر برای تو زحمت نمی شود

بانی سفره های شلوغ مدینه ای

یک بار هم سرای تو خلوت نمی شود

تو قهرمان جنگ جمل بوده ای ولی

از این حماسه های تو صحبت نمی شود

اسطوره ی شجاعت و قدرت امام من!

یا ایها العزیز! عزیز خدا حسن!

دست کریم تو چقدر بی نظیر بود

دنبال مردمان غریب و فقیر بود

با دست خالی یک نفر از پیش تو نرفت

از بسکه خیر مرحمت تو کثیر بود

یکبار هم خودت به غذا لب نمیزدی

اما تمام شهر ز دست تو سیر بود

لحن صدای تو همه را جذب کرده بود

از بسکه طرز صحبت تو دل پذیر بود

از بردباری ات چه بگویم که دشمنت

حتی از این صبوری تو سر به زیر بود

ای انتهای جود و کرم ای امام من!

یا ایها العزیز! عزیز خدا حسن!

خورشید را جمال تو شرمسار میکند

مهتاب بی تو میل شب تار میکند

تو آمدی و روزه ی خود را علی فقط -

- با بوسه بر لبان تو افطار میکند

تو هستی آن کریم که اموال خویش را

سه دفعه با رضای خود ایثار میکند

من از تبار میثم تمارم ، عاقبت

عشقت حواله ام به سر دار میکند

این خصلت تو که به گدا رحم میکنی

گاهی فقیر را چه طلبکار میکند

لطف تو هست شامل حالم امام من!

یا ایها العزیز! عزیز خدا حسن!

شهر مدینه از قدم تو منور است

زیبایی تبسمت از جنس کوثر است

یک جلوه از نگاه تو یعنی خود بهشت

حتی بهشت هم ز نسیمت معطر است

قدری قدم بزن سر این کوچه و ببین

دنبال تو فرشته پی بال و شهپر است

روی خوشت مکرم الاخلاق دین ماست

با خلق و خوی تو شده کافر خدا پرست

با یاد آن مزار بدون چراغ تو

چشمان عاشقان و مریدان تو تر است

ای غصه دار کوچه و سیلی امام من!

یا ایها العزیز! عزیز خدا حسن!

محمد حسن بیات لو.

   + aydın saheli ; ٩:۳۸ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢۳
comment نظرات ()

مست دستان کریمم

ﭘﯿﭽﯿﺪﻩ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﻪﻫﺎ ﻋﻄﺮ ﻋﺒﺎﯾﺖ

ﻫﻤﺮﺍﻩ ﺑﺎ ﻧﺠﻮﺍﯼ ﺯﯾﺒﺎﯼ ﺩﻋﺎﯾﺖ

ﺩﺭ ﺟﺎﻡ ﭼﺸﻤﺎﻥ ﺯﻻﻟﺖ ﺷﻮﺭ ﺩﺍﺭﯼ

ﺩﺭ ﮐﯿﺴﻪ ﺑﺎ ﺧﺮﻣﺎ ﻣﮕﺮ ﺍﻧﮕﻮﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟!

ﺩﺍﺭﺩ ﺷﺮﺍﺏ ﮐﻮﺛﺮﯼ ﻣﯿﺨﺎﻧﻪﯼ ﺗﻮ

ﺷﺎﻝ ﺷﮑﻮﻩ ﺣﯿﺪﺭﯼ ﺑﺮ ﺷﺎﻧﻪﯼ ﺗﻮ

ﺑﺎ ﻧﺎﻥ ﻭ ﺧﺮﻣﺎ ﻣﻲﺭﺳﻲ، ﻣﻦ ﻫﻢ ﻳﺘﻴﻤﻢ

ﺍﻣﺎ ﻧﻪ ﺧﺮﻣﺎ، ﻣﺴﺖ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﮐﺮﻳﻤﻢ

ﻣﻲﺯﺩ ﺑﻪ ﭘﺎﻳﺖ ﺑﻮﺳﻪ ﻟﺐﻫﺎﻱ ﻣﺪﻳﻨﻪ

ﺍﻱ ﺧﻮﺵ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﻧﻴﻤﻪ ﺷﺐﻫﺎﻱ ﻣﺪﻳﻨﻪ

ﺩﺭ ﺩﺳﺘﻬﺎﻳﺖ ﻳﺎﮐﺮﻳﻤﺎﻥ ﻻﻧﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ

ﻭﻗﺖ ﻗﻨﻮﺗﺖ ﻗﺪﺳﻴﺎﻥ ﭘﻴﻤﺎﻧﻪ ﺩﺍﺭﻧﺪ

ﻧﻮﺷﻴﺪﻩﺍﻡ ﺑﺎ ﻗﺪﺳﯿﺎﻥ ﺳﺎﻏﺮ ﺑﻪ ﺳﺎﻏﺮ

ﻧﻮﺷﯿﺪﻩﺍﻡ ﺑﺎ ﻧﺎﻡ ﺗﻮ ﺗﺎ ﺟﺎﻡ ﺁﺧﺮ

ﺍﺯ ﻭﺍﮊﻩﻫﺎ ﻣِﯽ ﻣﻲﭼﮑﻴﺪ ﻭ ﻣﻲﻧﻮﺷﺘﻢ:

ﺳﺮﻣﺴﺖ ﺁﻗﺎﻱ ﺟﻮﺍﻧﺎﻥ ﺑﻬﺸﺘﻢ

ﺷﻤﺲ ﺑﻦ ﺷﻤﺴﯽ، ﺁﺑﺮﻭﯼ ﺁﻓﺘﺎﺑﯽ

ﺑﺎ ﺻﺤﻦ ﺧﺎﮐﯽ، ﺳﺎﻗﯽ ﺑﻦ ﺑﻮﺗﺮﺍﺑﯽ

ﻣﻴﺨﺎﻧﻪﻱ ﺧﺎﮐﻲ ﻏﺒﺎﺭﺵ ﻫﻢ ﺷﺮﺍﺏ ﺍﺳﺖ

ﺍِﻧﻌﺎﻡ ﺻﺤﻦ ﺧﺎکی ات ﻫﻢ ﺑﻲ ﺣﺴﺎﺏ ﺍﺳﺖ

ﺍﯾﻦ ﻣﺜﻨﻮﯼ ﺗﺎ ﯾﺎﺩ ﺳﺮﺩﺍﺭ ﺟﻤﻞ ﮐﺮﺩ

ﺭﻭﺡ ﺍﻟﻘﺪﺱ ﮔﻮﯾﯽ ﻫﻮﺍﯼ ﯾﮏ ﻏﺰﻝ ﮐﺮﺩ

‏« ﯾﺎ ﻣﺤﺴﻦ ‏» ﻡ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﻣﺴﺘﯽ ‏« ﯾﺎ ﺣﺴﻦ‏» ﺷﺪ

ﻧﺎﻣﺖ ﻗﻠﻢ ﺭﺍ ﻣﺤﻮ ﻧﻮﺭﯼ ﺩﺭ ﺍﺯﻝ ﮐﺮﺩ

ﻣﻦ ﺩﺭ ﺯﻣﺎﻥ ﺁﻭﺍﺭﻩﯼ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﻫﺴﺘﻢ

ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ ﺩﺳﺘﺎﻥ ﺗﻮ ‏« ﻗﺎﺳﻢ‏» ﺭﺍ ﺑﻐﻞ ﮐﺮﺩ

ﺁﻧﮕﻮﻧﻪ ﺍﻭ ﺭﺍ ﺧﻮﺵ ﺩﺭ ﺁﻏﻮﺷﺖ ﮐﺸﯿﺪﯼ

ﺗﺎ ﺑﯽ ﺗﻮ ﺑﻮﺩﻥ ﻣﺮﮒ ﺭﺍ ﭘﯿﺸﺶ ﻋﺴﻞ ﮐﺮﺩ

ﺩﺳﺖ ﮐﺮﯾﻤﺖ ﯾﺎﮐﺮﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ ﻏﺬﺍ ﺩﺍﺩ

ﺷﺎﻩ ﻭ ﮔﺪﺍ ﺭﺍ ﻟﻄﻒ ﺗﻮ ﺿﺮﺏ ﺍﻟﻤﺜﻞ ﮐﺮﺩ

ﺑﺎ ﺗﻮ ﻭﺟﻮﺩ ﻋﺸﻖ ﺍﺛﺒﺎﺗﯽ ﻧﻤﯽﺧﻮﺍﺳﺖ

ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ ﭼﺸﻤﻬﺎﯾﺖ ﻣﺴﺘﺪﻝ ﮐﺮﺩ

ﺁﻭﺭﺩﻩﺍﯼ ﺍﺯ ﺁﺳﻤﺎﻥ ﻧﻮﺭ ﺧﺪﺍ ﺭﺍ

ﭼﺸﻢ ﺗﻮ ﺭﻭﺷﻦ ﮐﺮﺩ ﭼﺸﻢ ﻣﺮﺗﻀﯽ ﺭﺍ

ﭘﺎﯼ ﺗﻮ ﺩﻭﺵ ﻣﺼﻄﻔﯽ ﺭﺍ ﻋﺮﺵ ﮐﺮﺩﻩ

ﺟﺒﺮﯾﻞ ﺑﺎﻟﺶ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﻓﺮﺵ ﮐﺮﺩﻩ

ﭘﺎﯼ ﭘﯿﺎﺩﻩ ﮐﻌﺒﻪ ﻣﯽﺁﯾﺪ ﺑﻪ ﺳﻮﯾﺖ

ﻟﺒﻬﺎﯼ ﺯﻣﺰﻡ ﺗﺸﻨﻪﯼ ﺁﺏ ﻭﺿﻮﯾﺖ

ﺭﻭﺡ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻧﻮﺭ ﺯﻫﺮﺍ ﺁﻓﺮﻳﺪﻧﺪ

ﺍﺯ ﺍﺳﻢ ﺗﻮ ﺍﺳﻤﺎﺀ ﺣﺴﻨﺎ ﺁﻓﺮﻳﺪﻧﺪ

ﻧﺎﻡ ﺣﺴﻦ ﻳﻌﻨﻲ ﺗﻤﺎﻡ ﺣُﺴﻦ ﺩﻧﻴﺎ

ﺣﺎﻻ ﻣﻦ ﻭ ﺩﺳﺖ ﮐﺮﻳﻢ ﺁﻝ ﻃﺎﻫﺎ

ﻗﺎﺳﻢ ﺻﺮﺍﻓﺎﻥ.

   + aydın saheli ; ٦:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢٢
comment نظرات ()

خیابان لاله زار، زیر تیر چراغ برق

سید مهدی* که از پله های منبر پایین میاد، حاج مرشد (بانی مجلس) هم کم کم از میان جمعیت راه باز میکنه...

بیرون، حاجی دست می کنه جیب کتش… :

-آقا سید ناقابله، اجرتون با صاحب اصلی محفل…

حاجی، سید مهدی رو [پیاده] تا منزل بدرقه میکنه

در مسیر، خانمی رو می بینند

زن، خیلی جوان نبود اما میانسال هم نبود، زیر تیر چراغ برق خیابان لاله زار، جوراب شلواری توری، آرایش کرده، گیس های پریشون ... (دهه 40)

سید مهدی انگار فکرش جای دیگه است:

-حاجی! برو صداش کن بیاد اینجا

حاج مرشد انگار که درست نشنیده باشه، نگاه تندی به سید مهدی می کنه:

-حاج آقا! یعنی قباحت نداره؟! من پیرمرد و شمای سید اولاد پیغمبر! این وقت شب…یکی ببینه چی میگه !؟

سید بعد از مکثی کوتاه :

-بزرگواری کنید و ایشون رو صدا کنید به ما نمی خوره دنبال اینجور مسائل باشیم !

حاج مرشد به زن نزدیک می شود :

-خانم! برید اونجا پیش آقا سید باهاتون کاری دارند

زن، با تردید، راه می افته

-دخترم! این وقت شب، کنار خیابون !؟

زن، کلماتش هوای درد دل داره، مثل چشم هاش که هوای بارون دارند :

-حاج آقا! به خدا مجبورم، احتیاج دارم…

سید، پاکت رو بیرون میاره و سمت زن می گیره:

-من نشمرده ام، مال امام حسینه، تا وقتی تموم نشده کنار خیابان نه ایست!

حاج مرشد و سید مهدی راهی شدند و انگار بارون چشمهای زن، تمومی نداشت

 

چندسال بعد، حرم سید الشّهدا

سید، دست به سینه از رواق بیرون میاد، زیر لب سلام میده و خارج می شه

خانمی نزدیک میاد و نقابش رو کمی کنار میده تا سید صداش رو بهتر بشنوه

صدا، همون صدای خیابون لاله زار بود و همون بغض :

-سلام آقا سید! من رو می شناسید؟ یادتون میاد که یک بار، برای همیشه نصیحت کردید؟ همون پاکت روضه امام حسین ...

آقا سید! من دیگه خوب شدم!

و این بار، نوبت بارون چشمهای سید بود ...

............................................................

* سید مهدی قوام از روحانی های اخلاقی دهه ۴۰ تهران

   + aydın saheli ; ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٩
comment نظرات ()

. . به نام مادرها

ﺧﺪﺍ ﺳﻨﺪ ﺯﺩﻩ ﺩﻝ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ

ﻓﺘﺎﺩﻩ ﻟﯿﻠﯽ ﻟﯿﻼ ﺑﻪ ﺩﺍﻡ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ

ﺑﻬﺸﺖ ﻭ ﻋﺮﺵ ﺑﺮﯾﻦ ﺯﯾﺮ ﭘﺎﯼ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎﺳﺖ

ﭼﮕﻮﻧﻪ ﺷﺮﺡ ﺩﻫﻢ ﺍﺯ ﻣﻘﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ

ﺑﺮﺍﺑﺮﯼ ﺑﮑﻨﺪ ﺑﺎ ﻃﻌﺎﻡ ﻫﺎﯼ ﺑﻬﺸﺖ

ﻃﻌﺎﻡ ﺳﻮﺧﺘﻪ ﯾﺎ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﺧﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ

ﺑﻪ ﺍﻡ ﻓﺎﻃﻤﻪ ﺳﻮﮔﻨﺪ ﻣﯿﺨﻮﺭﻡ ﺍﻣﺸﺐ

ﮐﻪ ﺗﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺑﻤﺎﻧﻢ ﻏﻼﻡ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ

ﻓﺪﺍﯼ ﺍﻡ ﺍﺑﯿﻬﺎ ﺗﻤﺎﻡ ﺑﺎﺑﺎﻫﺎ

ﻓﺪﺍﯼ ﻣﺎﺩﺭ ﺯﻫﺮﺍ ﺗﻤﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ

ﺍﮔﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﺪ ﺧﺎﮎ ﭘﺎﺵ ﺭﺍ ﺑﻮﺳﻢ

ﺍﮔﺮ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﺪ ﺍﺯﺩﺣﺎﻡ ﻣﺎﺩﺭﻫﺎ

ﺗﻮﯾﯽ ﮐﻪ ﻇﻠﻤﺖ ﺷﺐ ﺭﺍ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻣﻬﺘﺎﺑﯽ

ﺧﺪﯾﺠﻪ ﻫﺴﺘﯽ ﻭ ﻣﺎﺩﺭﺑﺰﺭﮒ ﺍﺭﺑﺎﺑﯽ

ﯾﺎﺳﯿﻦ ﻗﺎﺳﻤﯽ.

   + aydın saheli ; ۱۱:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٧
comment نظرات ()

سحرگاه کربلا (6رمضان)

   + aydın saheli ; ٢:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۱٥
comment نظرات ()

روز مرگم نفسی مهلت دیدار بده

یارب از ابر هدایت برسان بارانی

پیشتر زان که چو گردی ز میان برخیزم...

   + aydın saheli ; ۳:۱٢ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٩
comment نظرات ()

امتحان اخلاص

ﺍﻣﯿﺮالمؤمنین ﻋﻠﯿﻪ ﺍﻟﺴﻼﻡ :

‏« ﻓﺮﺽ ﺍﻟﻠﻪ ﺍﻻﯾﻤﺎﻥ ﺗﻄﻬﯿﺮﺍ ﻣﻦ ﺍﻟﺸﺮﮎ، ﻭﺍﻟﺼﻠﻮﺓ ﺗﻨﺰﯾﻬﺎ ﻋﻦ ﺍﻟﮑﺒﺮ ﻭ ﺍﻟﺰﮐﺎﺓ ﺗﺴﺒﯿﺒﺎ ﻟﻠﺮﺯﻕ، ﻭ ﺍﻟﺼﯿﺎﻡ ﺍﺑﺘﻼﺀ ﻻﺧﻼﺹ ﺍﻟﺨﻠﻖ »

ﺧﺪﺍﻭﻧﺪ ﺍﯾﻤﺎﻥ ﺭﺍ بجهت تطهیر ﺍﺯ ﺷﺮﮎ ﻭﺍﺟﺐ کرﺩﻩ، ﻭ ﻧﻤﺎﺯ ﺭﺍ بجهت پاکی ﺍﺯ کبر، ﻭ ﺯﮐﺎﺕ ﺭﺍ سببی بجهت [فزونی] ﺭزق، ﻭ ﺭﻭﺯﻩ ﺭﺍ بجهت امتحان ﺍﺧﻼﺹ خلق.

ﻧﻬﺞ ﺍﻟﺒﻼﻏﻪ، ﺣﮑﻤﺖ 252

 

+رزق فقط شامل رزق مادی نیست:

 

- اللهم ٱرزقنی شفاعة الحسین (زیارت عاشورا)

- اللهم ٱرزقنی حج بیتک الحرام... (تعقیب نماز در ماه رمضان)

 - و ٱرزقنی خیره و خیر ما فیه و خیر ما بعده... (دعای روز پنجشنبه)

- و ٱرزقنی شکرک و عافیتک و فضلک و کرامتک ابدا ما ابقیتنی(دعای عشرات)

- و ٱرزقنی من نور ٱسمک هیبة و سطوة تنقاد لی القلوب و الأرواح... (دعای سیفی صغیر)

- و ٱرزقنی رؤیة قائم آل محمد و اجعلنی من اتباعه و اشیاعه و الراضین بفعله (حرز حضرت امام زین العابدین)

و بسیاری دیگر.

 

(أللهم ٱرزقنی... : خداوندا "روزی ام کن"‹ ›"رزق من کن" رؤیت قائم آل محمد را...)

   + aydın saheli ; ۱٠:۳٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/۸
comment نظرات ()

ﻣﻦ ﻭ ﻏﺮﯾﺒﯽ ﺍﯾﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﻭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻫﺎ

ﻫﯿﭻ می دﺍﻧﯽ ﺍﯼ ﻣﺴﺎﻓﺮ ﻋﺸﻖ! 

ﺩﺭ ﺩﻟﻢ ﮐﻮﭼﻪ ﺑﺎﻍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ

 

ﮐﻮﭼﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ

ﻋﺎﺑﺮﯼ ﺭﺍ ﺳﺮﺍﻍ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ

   + aydın saheli ; ٦:٤٩ ‎ب.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٦
comment نظرات ()

زوجه ی مسلمان

 

   + aydın saheli ; ۱٠:٠۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩۳/٤/٢
comment نظرات ()